تبليغاتX
رندان مدل 2007

چهارشنبه بیستم آبان 1388

گفتم داغونم نگفتم؟

گفتم هوام داشته باش نگفتم؟

گفتم تنهام نگفتم؟

گفتم خسته ام نگفتم؟

گفتم چون توگفتي بموم ميمونم نگفتم؟

مي ترسم محلم نذاري دوباره مي گم كه يادت بياد فقط يكي هستي ومن راه ديگه اي ندارم.

دوست دارم خداااااااااااااااااااااااا

نوشته شده توسط سفيد كولي در 0:4 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه بیستم مهر 1388

بازم كمت اوردم هيچ وقت نمي توني تا اخرش قوي جلو بري؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

نوشته شده توسط سفيد كولي در 18:59 |  لینک ثابت   • 

جمعه هفدهم مهر 1388

تولد

ازاون روزي كه گفت باش ومن بودم ۲۲ سال گذشت اما درتمام اين مدت شايدبه اندازه ۱۰ سال.
نوشته شده توسط سفيد كولي در 17:51 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه پانزدهم مهر 1388

مهر

ان قدر حرف براي نوشتن دارم اما وقت ندارم ۷ مهر يه سف ۳۶ ساعته به قم داشتم اما همراهانم كساني بودند كه مشخصاتشان برايم نااشنا بود بهش مي گن از يك طبقه ديگه.امادوست دارم بعضي هاشون ثبت كنم تا يادم بمونه دنيا فقط ادماي بالاشهر توبرج هاي دربسته نيست.

عباس اقا:راننده اي كه شبيه بقيه راننده ها نبود خيلي خوش اخلاق بود تحمل اين همه پير با صداي مصيبت كار من كه نيست.

ايران: اگه سواد داشت به راحتي مي تونست رييس جمهورخوبي باشه ويه كشوراداره كنه.

مريم :دختر جووني كه توانايي ساختن زندگي اش رو داره

مجتبي:شبيه پرايي كه من مي شناسم نيست پيرو خط امام شايدم مي خواد از امام سبقت بگيره

طاهره:مادري كه حواسش به بچه ۳۰ ساله اش هست

مهدي بچه ۳۰ ساله اي كه زنش مي ذاره با مامانش ميادسفر

ربعلي وزنش:خدا حفظشون كنه

حاجي وخانوادهاش :نياز به روانپزشك دارن.

مهرناز:دختري كه ۵۵بعد متفاوت داره

...

 خوب برگشتم دانشگاه

اخرين مهري كه بااين ادمها سپري ميكنم وقتي فكر مي كنم ديگه هيچ وقت اين ادما باهم يه جا جمع نمي شن يه چيزي تو قلبم جابجا ميشه اخراي تمام دوره هاي تحصيلي ام همينطوري بودم اما مي دونم كه بعد يه مدت عادي مي شه

خوب دانشگاه ولش كن برگرديم به خودم

واي باز هم حماقت به خرج دادم.خداي من ازت مي خوام هميشه حواست بهم باشه

 

نوشته شده توسط سفيد كولي در 0:14 |  لینک ثابت   • 

جمعه سوم مهر 1388

بلندترین فریاد من عطسه کردن بود یعنی سر میکروبها داد زدم که برن بیرون اما امشب دلم می خواد انقدربلند دادبزنم که همه کره زمین بشنون.

خدا اااااااااااااااازمان نگه داااااااااااااااااااااااار

نوشته شده توسط سفيد كولي در 23:55 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه دوم مهر 1388

خداي من بار ديگر ترس وجودم را فرا گرفته است خداي من ارامش را به اين كره خاكي هديه كن.
نوشته شده توسط سفيد كولي در 23:25 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه سی و یکم شهریور 1388

ای خدای من خودوابرویم را چون همیشه به تو می سپارم

نوشته شده توسط سفيد كولي در 22:33 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388

چت

من از چت كردن خوشم نمي ياد اما گاهي ميرم ببينم تو روم ها چه خبر .هميشه نااميد ميشم

اما امشب بايه ادمي حرف زدم كه باعث شد اميدواربشم

حرف خاصي نمي زد اما همين كه دنبال كارايي كه اكثرا اين وقت شب هستن نبود خيلي ذوق كردم البته يه ۱۵دقيقه اي بيشتر طول نكشيد مي گفت پسر اما گمونم دختر بود .خودمونيم منم يه سري خالي براش بستم مي خواستم ببينم ادم خوبيه يانه؟خوب بود.

نتيجه اخلاقي :خدايا همه جوانان را به راه راست هدايت بفرما


ادامه مطلب
نوشته شده توسط سفيد كولي در 2:53 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه یازدهم شهریور 1388

نمي دونم مامانم حواسش جمع يامن تابلوام به هرحال دعا مي كنم خدا ظرفيتم رابراي پذيرش واقعيت ها بالاببره.
نوشته شده توسط سفيد كولي در 1:29 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه پنجم شهریور 1388

من كودكي گم كرده ام راباز مي يابم ديگر بزرگ شدني دركار نخواهد بود.

نوشته شده توسط سفيد كولي در 23:20 |  لینک ثابت   • 

شنبه سی و یکم مرداد 1388

دیدین این صحنه آخری جومونگ چقدر هندی بود. تازه شبیه گنج قارون وفردین هم بود
نوشته شده توسط سفيد كولي در 0:24 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه بیست و هفتم مرداد 1388

خدابیامرزه خاله رو آدم بی آزاری بود چیزایی که یادم:

حیاط عیدی ماهی آشپزخونه دردودل حلوا زیردستی آش ترش ترب

خداحافظ خاله جون روحت شاد.

نوشته شده توسط سفيد كولي در 23:14 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه بیست و ششم مرداد 1388

رستگاران

ديدم حيف آدم ساعتها وقتش رو با چيزي بگذرونه اما يادگاري ازش نداشته باشه اينم نظر من راجع به رستگاران.

بهترين قسمت فيلم اين تيتراژآخرش بود كه اونم چون من ياد تمام غصه هاي زندگيم مي انداخت نتونستم بيش تراز۲-۳باركامل گوش كنم.واقعا صداي جناب اصفهاني بي نظير.

اماازاونجايي كه من سه پنجم عمرم رو خواب بودم ويك پنجم ديگه اش هم داشتم فيلم ميديدم مي تونم درباره فيلمنامه هم نظر بدم

متوسط رو به پايين بود اصلا چه دليلي داشت كه توكارتي كه كاوه فرستاده آدرس تالار مربوط به پرده ياقوت باشه يا اينكه كاوه بعد ۱ روز با پيراهني كه از بيمارستان دزيده آشغال بذاره دم دريااينكه رويا بالباسي كه رفته دانشگاه سرميز غذا بشينه  ايراد اصلي به ديالوگها وارد بود.اگه يك كم باحواس جمع گوش مي كردي متوجه مي شدي كه همه آدمهاي قصه مثل هم حرف ميزنن. جمله بندي وگاها تعابيري كه براي يه موضوع به كارميرفت شبيه هم بود يعني كاملا معلوم بود كه همه ادمها از ذهن يه نفر بيرون اومدن.

عذاب آورترين قسمت ماجرامربوط به پخش خلاصه هاي قبل بود واقعا اضافه وكسل كننده بود.

اين هم كه ازكل كادر به اون بزرگي فقط بايد با يه چشم ارتباط برقرار كرد بيش از حد به كاررفته بود.

اما قسمت موردعلاقه من بازيگريه:

آخي اين احمدرضا دركل فيلم يه ۳دقيقه اي بيشتر حرف نزد بقيه اش را خوابيده بود يا داشت لبخند ميزد صحنه هايي كه براش درنظر گرفته بودن من ياد پانتوميم دوران مدرسه م انداخت يكي تعريف مي كرد ويكي ديگه بايد بدون حرف زدن نشونش مي داد.

اما روناك يونسي نشون داد كه ميتونه به خوبيه الهام حميدي قيافه مصيبت زده به خودش بگيره ابروهاي ناراحت وچادراشون (مسافري از هند كه يادتونه؟)البته خجسته درشيرزن بودن يه سروگردن ازكليه نسوان رنج كشيده تلويزيون سرتره.

پونه هم تكراري بود.

راستي اين جناب پليس چقدر آب خورد فكركردم اسپانسر فيلم شركت آب معدنيه

ليندا كياني خيلي خوشگله اما جا واسه كارزياد داره يه جورايي شل بازي مي كنه

راستي ميترسم چند تا فيلم ديگه باپورسرخ بازي كنه جدي جدي اين اقا قصد جونشو بكنه يه عروسي بگيريم به خوبي وخوشي تموم شه ديگه.

راستي اين فيلم يه كيسه بوكس نياز داشت كه كاوه بااون لباس مشكي خوب نقشش رو بازي كرد راستي توفيلم هاي قبلي هم ايشون يه جور خاصي راه مي رفت يا اينجاازتنگي شلوارش راه رفتنش يه جوري بود.به نظرم اين شخصيت از خجسته هم بدبخت تر بود.بابادكتر...

عباس امیری يه جورايي هم شهريه اما صداي نفس كشيدنش يه جوري آدم اذيت مي كنه.

نكته اخلاقي:شهرستاني هاي فيلم بي آزاربودن اماامان از دست اين تهراني ها

استادآتيلا پسياني هم كه انگار زاده شده كه ضدبشريت باشه شايسته نگو بگو گودزيلااين يكي باشوكت سريال نرگس رقابت داشت.

هرچي بود تموم شد عوامل پولشون گرفتن وكارشون كردن

مخاطبين هم مثل هميشه مخاطباي ماه وكم توقع. 

 

 

نوشته شده توسط سفيد كولي در 0:45 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه بیست و پنجم مرداد 1388

به به قهرماني آسيا مبارك باشه

جام جهاني خوش يمن باشه

جووناي ايراني سالم باشن.

جاي آيدين هم خالي بود.

نوشته شده توسط سفيد كولي در 19:45 |  لینک ثابت   • 

جمعه شانزدهم مرداد 1388

يه روزي يه  قلبي وقتي خيلي گرفتار بود وقتي خيلي كوچيك بود اسمي كه بارها شنيده بود براش معناي ديگه اي پيدا كرد يادم نيست چه جوري شروع شد از كجا؟ منتظر چي بودم؟ دنبال چي بودم ياحتي اينكه از كجا وچي شد كه تو روپيدا كردم

اما يادم بيشترازطاقم غصه داشتم همينطور يادم آشنايي وصدازدن ونجوا كردن باشما خيلي خيلي شيرين بود وقتي دلم مي گرفت لج آوردن واسه شما وقتي خوشحال بودم يادآوردن بودن شما

اونقدر خوب بود كه از شما به تو رسيدم به خودم رسيدم

ديگه لازم نبود رودر كمد نوشته باشه او ميآيد ميدونستم منم كه بايد برم.

حالايه كم بزرگترم خودت نيتم رو مي دوني خودت از همه چيز من آگاهي حتي رنگ ارزوهام هم مي شناسي منم بيشتر از اينكه از بدي خودم بترسم به خوبي تو ايمان دارم

پس مثل هميشه ازت مي خوام تنهام نذاري نه من رو نه همه اونهايي كه بهت احتياج دارن.

شبي كه آوازه ي تو  شنيدم چوآهوي خسته پي تو دويدم...

 

السلام عليك يااباصالح المهدي 

 

نوشته شده توسط سفيد كولي در 1:15 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه سی ام تیر 1388

رها

يه سلام دردناك باكلمه هايي كه قراربي فكر پيش هم بشينن دور هم جمع شدنشون يا جشن مي شه يا ختم خداي من اون موقعي كه درد رو مي آفريد فكر اين بود كه چه جوري حال ملت بگيره يا مي خواست يه هشداري براي باخبركردن خطرهاپيداكنه

بي تعارف بگم من نمي فهمم نمي فهمم كه چربايددردهاروتحمل كرد

اره وقتي همه چي سرجاشه ومسكن ها كارشون درست انجام ميدن فرصت شعاردادن پيدامي شه اين كه بگم براي قوي شدن براي رسيدن به معناي والاي انسانيت براي كمال.

اماحقيقت آدمها توي فشار معلوم ميشه وقتي ديگه مسكن هااثرنكنه وقتي دراوج فرياد مجبوربشي بخندي

سعي كن سعي كن سعي كن لبخند بزني

هيچ كس لياقت نداره شكستنت رو ببينه جز آينه

اوني هم كه غيرهيچكسه ولياقتش رو داره دل ديدن شكستنتو نداره

پس تامي توني تركهاتو بند بزن

اگه شكستي بي صدا بشكن

اگه باصداشكستي بلندتر وبلندتربخند تاكسي صداي شكستنت رو نشنوه

راحت شدي مگه نه؟

ديگه نيستي

ازسنگيني بودن آزاد شدي

رها...

(اين دردي كه از كشكول ذهنم زد بيرون دردجسم وروح بودو جدايي ناپذير)

خوب حالا ديگه آزاد شديم وقت خنده است

يه روز يه ميخه رفت عروسي قردادپيچ شد

نوشته شده توسط سفيد كولي در 1:6 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه چهارم تیر 1388

شب خوب

نمي دونم خاصيت نوشتن چيه كه آدم هر وقت احساس سنگيني مي كنه سراغش مي ره مدت زياديه با اينكه اتفاق خاصي نيفتاده دلم گرفته است بااينكه روزها خيلي مرتب با نظام وپشت سر هم عبور مي كنن .اما اين حس اصلا جديد نيست يعني از وقتي يادم مي ياد احتمالا از وقتي به دنيا اومدم شايد دلم نمي خواست به دنيا بيام شايدم وقتي اومدم تازه فهميدم چه اشتباهي كردم حتما واسه همين كه همه بچه هادنيا مي يان گريه مي كنن.

همين الان بارون گرفت.من چند وقتيه منتظر يه اتفاق بدم چون مي دونم دير يا زود مي افته الان اوضاع آروم اما مثل يه تنگ نازك كافيه يه تلنگر كوچيك كلك ماهي قرمزهارو بكنه.نه من حتي بزرگتراز من هاشم طاقت هيچ تلنگري رو ندارن.

بس ديگه بيد سعي كنم ازاين پيش درآمدهاي وحشتناك دور شم من كه هنوززنده ام پس لازم نيست كسي عزاداري كنه.

قول هم دادم تا به هدفم نرسم جانزنم.قرار كسي هم كمكم كنه تا تنها نمونه پس ازاين به بعد فقط فكرهاي خوب مي كنيم واگرهم خداي نكرده اتفاق بدي افتاد بانگاهمون يه چيز خوب ازش در مي ياريم.

پايه اي؟

امشب شب آرزوهاست

مي خوام آرزوهام بگم كه بعد وقتي بهشون رسيدم مدرك دستم باشه وپررويي نكنم بگم من اززندگي هيچي نفهميدم.

اول آرزوهاي شخصي:

اللهم صل علي محمد وال محمد

۱-سلانتي واسه همه اونهايي كه خدا ميدونه كين

۲-سايه ساري همه اونهايي كه خدا مي دونه كين

۳- دادن صبر زياد به من

۴-نشون دادن راه درست به من

۵- كمكم كن هركاري مي كنم يه قدم به تو نزديكتر بشم

۶-كمكم كن اون عهدي رو قبلا باهت بستم ادا كنم

۷-اين يكي گفتنش سخته

۸-اگه به صلاحم خودت براورده اش كن

۹- حواس اوني كه بايد بهم باشه

حالا عمومي:

هرچي جنگ تموم شه

هر چي ظالم از روي زمين محو شه

هرچي مظلوم به حقش برسه

هيچ كي خسته ودرمونده نشه

هيچ كي فقير نباشه

هيچ كس قدرت گناه كردن نداشته باشه

همه باهم خوب باشن وبه هم كمك ككنن

هركي مريضه زودزود خوب شه

غم وغصه تعطيل شه

اماازهمه همه مهمتر اين يكيه:

الهم عجل لوليك الفرج

الهم صل علي محمد وال محمد

نوشته شده توسط سفيد كولي در 23:58 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه یکم اردیبهشت 1388

آخ جون اینترنت مجانی بعد کلاس طرح با بروبچز می چسبه

 

نوشته شده توسط سفيد كولي در 11:52 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه بیست و ششم فروردین 1388

باعث شده بودي تجربه جديدي رو حس كنم .خودمم تعجب مي كنم كه دوست داشتم اما واقعا دوست داشتم اگه نمي مردي برام عزيزترم مي شدي بد جور بهت عادت كرده بودماما نشونم دادي كه هر موجودي يه سهمي از اين دنياي بزرگ داره نمي دونم سهم من كي تموم ميشه ولي نيت كردم از سهمم خوب استفاده كنم.

مرسي به خاطر خاطره هاي خوب

امشبم ازاون شبايي كه ادم دلش مي خواد گريه كنه.............

نوشته شده توسط سفيد كولي در 22:34 |  لینک ثابت   • 

شنبه یکم فروردین 1388

1388

سال نو مبارك

هميشه مي گن اول سال آرزوهاتون بگين كه بهشون برسين منم به اميد رسيدن خواسته هام رو مي گم

يه قلب بزرگ مي خوام كه بتونه ببخشه هم ديگران رو هم خودم

يه قلبي كه لاي پوسته قرمزش يه دريا باشه تا هر آلودگي واردش شد قابليت شستن داشته باشه به قول بچه ها نانو سيلور باشه

يه روح آروم مي خوام كه سربه زير باشه واز ياغي گري دست برداره

دوتا دست مهربون واسه فشردن دست دوستي صادق وانجام كارهاي خير

دو تاپاي قوي كه از پس همه چاله هاي جلوش واسه رفتن بهراهي كه مي دونه درست بر بياد

 

نوشته شده توسط سفيد كولي در 0:36 |  لینک ثابت   •