چهارشنبه بیستم آبان 1388
گفتم هوام داشته باش نگفتم؟
گفتم تنهام نگفتم؟
گفتم خسته ام نگفتم؟
گفتم چون توگفتي بموم ميمونم نگفتم؟
مي ترسم محلم نذاري دوباره مي گم كه يادت بياد فقط يكي هستي ومن راه ديگه اي ندارم.
دوست دارم خداااااااااااااااااااااااا
دوشنبه بیستم مهر 1388
جمعه هفدهم مهر 1388
تولد
چهارشنبه پانزدهم مهر 1388
مهر
عباس اقا:راننده اي كه شبيه بقيه راننده ها نبود خيلي خوش اخلاق بود تحمل اين همه پير با صداي مصيبت كار من كه نيست.
ايران: اگه سواد داشت به راحتي مي تونست رييس جمهورخوبي باشه ويه كشوراداره كنه.
مريم :دختر جووني كه توانايي ساختن زندگي اش رو داره
مجتبي:شبيه پرايي كه من مي شناسم نيست پيرو خط امام شايدم مي خواد از امام سبقت بگيره
طاهره:مادري كه حواسش به بچه ۳۰ ساله اش هست
مهدي بچه ۳۰ ساله اي كه زنش مي ذاره با مامانش ميادسفر
ربعلي وزنش:خدا حفظشون كنه
حاجي وخانوادهاش :نياز به روانپزشك دارن.
مهرناز:دختري كه ۵۵بعد متفاوت داره
...
خوب برگشتم دانشگاه
اخرين مهري كه بااين ادمها سپري ميكنم وقتي فكر مي كنم ديگه هيچ وقت اين ادما باهم يه جا جمع نمي شن يه چيزي تو قلبم جابجا ميشه اخراي تمام دوره هاي تحصيلي ام همينطوري بودم اما مي دونم كه بعد يه مدت عادي مي شه
خوب دانشگاه ولش كن برگرديم به خودم
واي باز هم حماقت به خرج دادم.خداي من ازت مي خوام هميشه حواست بهم باشه
جمعه سوم مهر 1388
خدا اااااااااااااااازمان نگه داااااااااااااااااااااااار
پنجشنبه دوم مهر 1388
سه شنبه سی و یکم شهریور 1388
سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388
چت
اما امشب بايه ادمي حرف زدم كه باعث شد اميدواربشم
حرف خاصي نمي زد اما همين كه دنبال كارايي كه اكثرا اين وقت شب هستن نبود خيلي ذوق كردم البته يه ۱۵دقيقه اي بيشتر طول نكشيد مي گفت پسر اما گمونم دختر بود .خودمونيم منم يه سري خالي براش بستم مي خواستم ببينم ادم خوبيه يانه؟خوب بود.
نتيجه اخلاقي :خدايا همه جوانان را به راه راست هدايت بفرما![]()
ادامه مطلب
چهارشنبه یازدهم شهریور 1388
پنجشنبه پنجم شهریور 1388
شنبه سی و یکم مرداد 1388
سه شنبه بیست و هفتم مرداد 1388
حیاط عیدی ماهی آشپزخونه دردودل حلوا زیردستی آش ترش ترب
خداحافظ خاله جون روحت شاد.
دوشنبه بیست و ششم مرداد 1388
رستگاران
بهترين قسمت فيلم اين تيتراژآخرش بود كه اونم چون من ياد تمام غصه هاي زندگيم مي انداخت نتونستم بيش تراز۲-۳باركامل گوش كنم.واقعا صداي جناب اصفهاني بي نظير.![]()
اماازاونجايي كه من سه پنجم عمرم رو خواب بودم ويك پنجم ديگه اش هم داشتم فيلم ميديدم مي تونم درباره فيلمنامه هم نظر بدم
متوسط رو به پايين بود اصلا چه دليلي داشت كه توكارتي كه كاوه فرستاده آدرس تالار مربوط به پرده ياقوت باشه يا اينكه كاوه بعد ۱ روز با پيراهني كه از بيمارستان دزيده آشغال بذاره دم دريااينكه رويا بالباسي كه رفته دانشگاه سرميز غذا بشينه ايراد اصلي به ديالوگها وارد بود.اگه يك كم باحواس جمع گوش مي كردي متوجه مي شدي كه همه آدمهاي قصه مثل هم حرف ميزنن. جمله بندي وگاها تعابيري كه براي يه موضوع به كارميرفت شبيه هم بود يعني كاملا معلوم بود كه همه ادمها از ذهن يه نفر بيرون اومدن.![]()
عذاب آورترين قسمت ماجرامربوط به پخش خلاصه هاي قبل بود واقعا اضافه وكسل كننده بود.![]()
اين هم كه ازكل كادر به اون بزرگي فقط بايد با يه چشم ارتباط برقرار كرد بيش از حد به كاررفته بود.
اما قسمت موردعلاقه من بازيگريه:
آخي اين احمدرضا دركل فيلم يه ۳دقيقه اي بيشتر حرف نزد بقيه اش را خوابيده بود يا داشت لبخند ميزد صحنه هايي كه براش درنظر گرفته بودن من ياد پانتوميم دوران مدرسه م انداخت يكي تعريف مي كرد ويكي ديگه بايد بدون حرف زدن نشونش مي داد.![]()
اما روناك يونسي نشون داد كه ميتونه به خوبيه الهام حميدي قيافه مصيبت زده به خودش بگيره ابروهاي ناراحت وچادراشون (مسافري از هند كه يادتونه؟)البته خجسته درشيرزن بودن يه سروگردن ازكليه نسوان رنج كشيده تلويزيون سرتره.![]()
پونه هم تكراري بود.
راستي اين جناب پليس چقدر آب خورد فكركردم اسپانسر فيلم شركت آب معدنيه ![]()
ليندا كياني خيلي خوشگله اما جا واسه كارزياد داره يه جورايي شل بازي مي كنه
راستي ميترسم چند تا فيلم ديگه باپورسرخ بازي كنه جدي جدي اين اقا قصد جونشو بكنه يه عروسي بگيريم به خوبي وخوشي تموم شه ديگه.![]()
راستي اين فيلم يه كيسه بوكس نياز داشت كه كاوه بااون لباس مشكي خوب نقشش رو بازي كرد راستي توفيلم هاي قبلي هم ايشون يه جور خاصي راه مي رفت يا اينجاازتنگي شلوارش راه رفتنش يه جوري بود.به نظرم اين شخصيت از خجسته هم بدبخت تر بود.بابادكتر...![]()
عباس امیری يه جورايي هم شهريه اما صداي نفس كشيدنش يه جوري آدم اذيت مي كنه.
نكته اخلاقي:شهرستاني هاي فيلم بي آزاربودن اماامان از دست اين تهراني ها![]()
استادآتيلا پسياني هم كه انگار زاده شده كه ضدبشريت باشه شايسته نگو بگو گودزيلااين يكي باشوكت سريال نرگس رقابت داشت.
هرچي بود تموم شد عوامل پولشون گرفتن وكارشون كردن
مخاطبين هم مثل هميشه مخاطباي ماه وكم توقع.
یکشنبه بیست و پنجم مرداد 1388
جام جهاني خوش يمن باشه
جووناي ايراني سالم باشن.
جاي آيدين هم خالي بود.
جمعه شانزدهم مرداد 1388
اما يادم بيشترازطاقم غصه داشتم همينطور يادم آشنايي وصدازدن ونجوا كردن باشما خيلي خيلي شيرين بود وقتي دلم مي گرفت لج آوردن واسه شما وقتي خوشحال بودم يادآوردن بودن شما
اونقدر خوب بود كه از شما به تو رسيدم به خودم رسيدم
ديگه لازم نبود رودر كمد نوشته باشه او ميآيد ميدونستم منم كه بايد برم.
حالايه كم بزرگترم خودت نيتم رو مي دوني خودت از همه چيز من آگاهي حتي رنگ ارزوهام هم مي شناسي منم بيشتر از اينكه از بدي خودم بترسم به خوبي تو ايمان دارم
پس مثل هميشه ازت مي خوام تنهام نذاري نه من رو نه همه اونهايي كه بهت احتياج دارن.
شبي كه آوازه ي تو شنيدم چوآهوي خسته پي تو دويدم...
السلام عليك يااباصالح المهدي
سه شنبه سی ام تیر 1388
رها
بي تعارف بگم من نمي فهمم نمي فهمم كه چربايددردهاروتحمل كرد
اره وقتي همه چي سرجاشه ومسكن ها كارشون درست انجام ميدن فرصت شعاردادن پيدامي شه اين كه بگم براي قوي شدن براي رسيدن به معناي والاي انسانيت براي كمال.
اماحقيقت آدمها توي فشار معلوم ميشه وقتي ديگه مسكن هااثرنكنه وقتي دراوج فرياد مجبوربشي بخندي
سعي كن سعي كن سعي كن لبخند بزني
هيچ كس لياقت نداره شكستنت رو ببينه جز آينه
اوني هم كه غيرهيچكسه ولياقتش رو داره دل ديدن شكستنتو نداره
پس تامي توني تركهاتو بند بزن
اگه شكستي بي صدا بشكن
اگه باصداشكستي بلندتر وبلندتربخند تاكسي صداي شكستنت رو نشنوه
راحت شدي مگه نه؟
ديگه نيستي
ازسنگيني بودن آزاد شدي
رها...
(اين دردي كه از كشكول ذهنم زد بيرون دردجسم وروح بودو جدايي ناپذير)
خوب حالا ديگه آزاد شديم وقت خنده است
يه روز يه ميخه رفت عروسي قردادپيچ شد![]()
پنجشنبه چهارم تیر 1388
شب خوب
همين الان بارون گرفت.من چند وقتيه منتظر يه اتفاق بدم چون مي دونم دير يا زود مي افته الان اوضاع آروم اما مثل يه تنگ نازك كافيه يه تلنگر كوچيك كلك ماهي قرمزهارو بكنه.نه من حتي بزرگتراز من هاشم طاقت هيچ تلنگري رو ندارن.
بس ديگه بيد سعي كنم ازاين پيش درآمدهاي وحشتناك دور شم من كه هنوززنده ام پس لازم نيست كسي عزاداري كنه.
قول هم دادم تا به هدفم نرسم جانزنم.قرار كسي هم كمكم كنه تا تنها نمونه پس ازاين به بعد فقط فكرهاي خوب مي كنيم واگرهم خداي نكرده اتفاق بدي افتاد بانگاهمون يه چيز خوب ازش در مي ياريم.
پايه اي؟
امشب شب آرزوهاست
مي خوام آرزوهام بگم كه بعد وقتي بهشون رسيدم مدرك دستم باشه وپررويي نكنم بگم من اززندگي هيچي نفهميدم.
اول آرزوهاي شخصي:
اللهم صل علي محمد وال محمد
۱-سلانتي واسه همه اونهايي كه خدا ميدونه كين
۲-سايه ساري همه اونهايي كه خدا مي دونه كين
۳- دادن صبر زياد به من
۴-نشون دادن راه درست به من
۵- كمكم كن هركاري مي كنم يه قدم به تو نزديكتر بشم
۶-كمكم كن اون عهدي رو قبلا باهت بستم ادا كنم
۷-اين يكي گفتنش سخته
۸-اگه به صلاحم خودت براورده اش كن
۹- حواس اوني كه بايد بهم باشه
حالا عمومي:
هرچي جنگ تموم شه
هر چي ظالم از روي زمين محو شه
هرچي مظلوم به حقش برسه
هيچ كي خسته ودرمونده نشه
هيچ كي فقير نباشه
هيچ كس قدرت گناه كردن نداشته باشه
همه باهم خوب باشن وبه هم كمك ككنن
هركي مريضه زودزود خوب شه
غم وغصه تعطيل شه
اماازهمه همه مهمتر اين يكيه:
الهم عجل لوليك الفرج
الهم صل علي محمد وال محمد
سه شنبه یکم اردیبهشت 1388
چهارشنبه بیست و ششم فروردین 1388
مرسي
به خاطر خاطره هاي خوب
امشبم ازاون شبايي كه ادم دلش مي خواد گريه كنه.............
شنبه یکم فروردین 1388
1388
هميشه مي گن اول سال آرزوهاتون بگين كه بهشون برسين منم به اميد رسيدن خواسته هام رو مي گم
يه قلب بزرگ مي خوام كه بتونه ببخشه هم ديگران رو هم خودم
يه قلبي كه لاي پوسته قرمزش يه دريا باشه تا هر آلودگي واردش شد قابليت شستن داشته باشه به قول بچه ها نانو سيلور باشه
يه روح آروم مي خوام كه سربه زير باشه واز ياغي گري دست برداره
دوتا دست مهربون واسه فشردن دست دوستي صادق وانجام كارهاي خير
دو تاپاي قوي كه از پس همه چاله هاي جلوش واسه رفتن بهراهي كه مي دونه درست بر بياد